کلبه ی فقیرانه
مذهبی
خدایا... من درکلبه ی فقیرانه ی خودچیزی دارم... که تودرعرش کبریایی خودنداری!!! من چون تویی دارم و... توچون خودنداری... با تمام وجود گناه کردیم و در تکرار آن اصرار امه نه نعمتش را از ما گرفت ونه گناهانمان را فاش کرد بیاندیشید... اگر اطاعتش کنیم چه میکند؟! جائی در پشت ذهنت به خاطر بسپار، اثر انگشت خداوند بر همه چیز هست... وقتی تنهایی بدان خدا همه را بیرون کرده تا خودت باشی و خودش ... خداگفت:شاید نوشته باشم هرچه دعا کند ... یک نفر دلش شکسته بود توی ایستگاه استجابت دعا منتظر نشسته
بود منتتظر، ولی دعای او دیر کرده بود او خبر نداشت که
دعای کوچکش توی چار راه آسمان پشت یک چراغ قرمز شلوغ گیر
کرده بود... او نشست و باز هم نشست روزها یکی یکی از کنار او گذشت از دعای او اثر نبود هیچ کس از
مسیر رفت و آمد دعای او با خبر نبود با خودش فکر کرد پس دعای من کجاست؟ او چرا نمی رسد؟ شاید
این دعا راه را اشتباه رفته است! پس بلند شد رفت تا به
آن دعا راه را نشان دهد رفت تا که پیش از آمدن برای او دست
دوستی تکان دهد رفت پس چراغ چار راه آسمان سبز شد رفت و با صدای رفتنش کوچه های
خاکی زمین جاده های کهکشان سبز شد او از این طرف، دعا از آن طرف در میان راه باهم آن دو رو به
رو شدند دست توی دست هم گذاشتند از صمیم قلب گرم گفت و گو
شدند وای که چقدر حرف داشتند برفها کم کم آب
می شود شب ذره ذره آفتاب می شود و دعای هر کسی رفته
رفته توی راه مستجاب می شود... یــــکــــ ســال را بــه خــاطــر یــک مــاه زنـــده ام حدیث قدسی: انا فی قلوب منکسره... بیش ازهزار بار ز صد جا شکسته ام اما هنوز نیست ز من بی صداتری حالا از همیشه به من نزدیکتری...





بنده ای خدا را گفت:
اگر سرنوشت مرا تو نوشته ای پس چرا دعا کنم ...؟


دنـیـای مـا بـــدون مــــحـــرم نـــمـــی شــــود...
| Design By : Night Skin |

